۱۴۰۴ شنبه ۱۷ فروردين

جلسه دوازدهم درس

يكشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۰۵ ق.ظ

درس خارج فقه

فقه حکومتی

جواز اقامه حکم در عصر غیبت

بسم الله الرّحمن الرّحیم
جلسه‌ی دوازدهم، یکشنبه 9 آبان‌ماه 1395 – 28 محرم 1438

مقدّمه
بحث ما در تتبّع آرای فقهاء دوره‌ی اول (شیخ مفید تا شهید اول) در مورد ولایت فقیه به پایان رسید.
این بحثی بود که در سال گذشته آن را شروع کردیم و شاید یک سوم اخیر آن سال تحصیلی به آن پرداخته شد و اکنون به فضل خداوند این بحث به پایان رسید؛ حال به نظرات دوره‌ی دوم از مرحوم کرکی تا نراقی می‌پردازیم.

آشنایی با اوضاع سیاسی دوره‌ِ‌ی دوم فقهاء
برای تتّبع در نظرات مراجع این دوره بایستی اوضاع سیاسی این دوره را بررسی کنیم؛ زیرا این جریانات سیاسی و اجتماعی بر نظریه‌ی فقهاء آن دوران بی‌تأثیر نبوده است.
دو موضوع در طلیعه‌ی این بحث مورد بررسی قرار می‌گیرد:
1. تحلیلی در مورد حوادث اجتماعی و سیاسی دوره‌ی دوم فقهاء یعنی از زمان مرحوم علامه حلّی رحمه الله (۶۴۸-۷۲۶ ق) تا زمان مرحوم نراقی رحمه الله (۱۱۵۰–۱۲۰۸ خورشیدی) که اوایل دوران قاجاریه بوده است.
2. نقش عنصر زمان و مکان بر نظریات فقهاء این دوره -مطلبی که حضرت امام خمینی رحمه الله بیان فرمودند و تا قبل از ایشان کسی از فقهاء به این تصریح مطرح نکرده بودند- که این بحث بایستی یک مرتبه به طور کلّی مطرح شده و در مورد آن بحث شود.

بررسی اوضاع سیاسی اجتماعی عصر دوره‌ِ دوم فقهاء
زمان مرحوم علامه حلّی (متوفای 726 قمری) و مرحوم محقّق (متوفای 676 قمری) و شهید اول (شهید 786 قمری) زمان حکومت ایلخانان مغول (که از سال ۶۵۴ تا ۷۵۰ قمری حاکم بودند) بر ایران و عراق بود. ایلخانان و بنیانگذارشان (چنگیز خان) اساساً بی‌دین بودند و بعد از این که کشورهای آسیای میانه و آسیای غربی و شمالی را تصرّف نمودند و در این سرزمین‌ها استقرار یافتند، مجبور شدند حکومت کنند. آنان برای حکومت قانونی داشتند که مبانی فکری چنگیز خان مغول بود و بر اساس آن حکومت می‌کردند و برای حل مسائل و مشکلات حقوقی و قضائی هم از میان هر قومی، بزرگان همان قوم را برگزیده و منصوب کرده و خودشان به ادامه‌ی کشورگشایی‌ها و چپاول می‌پرداختند.
این روند تا زمان غازان خان (معاصر علامه حلّی) ادامه داشت که این پادشاه مغولی مسلمان شد و اسلام آوردن او باعث شد که تشیع رشد نماید. این شکوفایی تشیّع تا زمان سلطان محمد خدابنده الجایتو (679 – ۷۱۶ قمری) که اظهار تشیّع کرده و مذهب رسمی مملکت را شیعه اعلام کرد به اوج خود رسید.
این توسعه‌ی تشیّع در حالی در ایران و عراق فراگیر شد که مرکز علماء در آن زمان ایران نبود؛ بلکه کانون اصلی علماء شیعه از عراق به طرف شام و منطقه‌ی جبل عامل بود؛ در عراق که در اختیار ایلخانان مغول بود زمینه‌ی پیشرفت و رشد شیعه فراهم شد و در آن زمان که شام در تحت سیطره‌ی اهل سنّت بود، شیعیان در جنوب لبنان به فکر تشکیل حکومت شیعی افتادند.
به دلیل عدم حضور علمای شیعه در ایران، صوفیه جای ایشان را گرفتند و دراویش و صوفیان توسعه‌ی فراوانی پیدا کردند. تا اینکه در گیلان شخصیتی به نام «شیخ زاهد گیلانی» پیدا شد که چهار خلیفه و بیش از صد هزار مرید داشت. نقل است که زمانی یکی از سلاطین مغول به وی گفته بود اگر تو مرید داری، من سرباز دارم و نمی‌توانی با ما در بیفتی و او در پاسخ گفته بود که من در مقابل هر سرباز تو صد مرید دارم.
بعد از فوت شیخ زاهد گیلانی، شیخ صفی الدین اردبیلی (۷۳۵ - ۶۵۰ قمری) که داماد و یکی از چهار خلیفه‌اش بود، جانشین او شده و مریدان زاهد به او گرویدند.
بعد از شیخ صفی هم شیخ حیدر قطب صوفیه و دراویش شد. شیخ حیدر در زمانی که ایلخانان مغول رو به ضعف گذاشته بودند و قیامهای متعدّدی در حال رخ دادن بود، به دست شروان‌شاه که از باقیمانده‌ی شاهان ایلخانی بود کشته شد. پسر شیخ حیدر (اسماعیل)‌ به خونخواهی پدرش، همزمان با حملات ازبک‌ها به شمال کشور، قیام کرد و شروانشاه را کشت و بعد از آن به شمال حمله کرده، ازبک‌ها و ترک‌ها را شکست داد و آذربایجان تا نخجوان را تصرّف کرد. بعد از آن در گیلان آق قویونلو‌ها را شکست داد و سپس تبریز را پایتخت خود قرار داد و در سال 907 هجری قمری سلسله‌ی صفویه را بنیانگذاری کرد. لذا این که این سلسله از اولاد شیخ صفی الدین بودند درست نیست؛ بلکه اینان از نسل شیخ حیدر و از مریدان صفی الدین بودند.
سلطنت صفویه 228 سال –تا سال 1135 قمری- طول کشید و 9 پادشاه در این سلسله حکومت کردند تا اینکه آخرین پادشاه واقعی این سلسله -سلطان حسین- توسط افغانها کشته شد و سلسله‌ی صفویه سقوط کرد.
این سلاطین علی‌رغم اینکه درویش و صوفی‌مسلک بودند، بعد از حکمرانی دیدند که نمی‌شود با صوفی‌گری مملکت را اداره کنند؛ لذا برای اینکه مملکت‌داری نیازمند قانون و فقه و حقوق بودند، ناگزیر شدند که به فقهاء روی آوردند. نیز چون دیدند که عمده‌ی جنگهای شاه اسماعیل با صاحب‌منصبان و قدرت‌مندان سنّی بود، در نتیجه به مسأله‌ی ترویج شیعه و نفی و براندازی اهل سنّت پرداختند.
نقل شده که در تمام ایران فقط یک نسخه‌ی قواعد بیشتر نبود و شخصی به اسم قاضی نصرالله زیتونی آن را داشت و از روی آن قاضیانی تربیت نموده و به سراسر ایران اعزام می‌کرد.
وقتی محقّق کرکی رحمه الله به ایران و کاشان آمد کسی به نام خفری مورد سؤال مردم بود و چون کتب فقهی امامیه در دسترس نبود، به سلیقه و میلش پاسخگویی می‌نمود و پاسخهایش را می‌نوشت و به عنوان قانون منتشر می‌نمود. لذا مرحوم محقّق کرکی دستور به جمع‌آوری و بررسی آنها دادند.
توسعه‌ی فقه شیعه تا زمان شاه عبّاس به همین صورت بود و مولوی و قونوی و نجم الدین کبری از چهره‌های برجسته‌ی عرفان هم در همین زمان ظهور کردند.

اقدامات شاه عبّاس اول برای تقویت جریان فقاهت شیعه
وقتی شاه عبّاس اول (۹۷۸ - ۱۰۳۸ ه‍. ق.) سلطنت را به دست گرفت، درصدد تقویت جریان فقه و فقاهت برآمد.
لذا نقل شده که ایشان حدود 60 نفر از فقهاء طراز اول از جبل عامل و جنوب لبنان به ایران منتقل شدند. از جمله از مرحوم محقّق کرکی ، برای مهاجرت به ایران دعوت شد که به همراه ایشان علمایی همچون کمال الدین درویش و شیخ حسن پسر ایشان و سید زین العابدین علوی داماد ایشان و شیخ حسین بن عبدالصمد پدر شیخ بهایی و خود شیخ بهایی و همچنین شیخ حر عاملی و ... نیز به اصفهان هجرت نمودند.
در کتابی به نام «الهجره العاملیه الی ایران فی عصر الصفوی» از 60 نفر نام ‌برده شده که به حسب دعوت صفویه از جنوب لبنان به ایران مهاجرت نمودند. جریان فلسفه هم در همان زمان توسعه یافت و تقویت شد؛ از جمله مرحوم ملاصدرا هم در همان زمان ظهور کرد و بلاد ایران یک پارچه علم و فضل و معرفت بود.
بعد از سقوط صفویه در سال 1135 به دست محمود افغان، افاغنه هفت سال بر ایران حکومت کردند و عمده‌ی سفّاکی و جنایتشان علیه علماء و فقهاء شیعه بود.
«هوتکیان افغان» که شروع به جنایت بر علیه علماء نمودند، هجرت معکوسی شروع شد و علمای ایران به عراق و لبنان و ... مهاجرت نمودند و متأسّفانه در ایران به خاطر همین فشار بر علماء، اخباری‌گری توسعه یافت.
یک نکته که از زمان ائمه علیهم السلام تا کنون بوده است این است که هر موقع دشمن فشار خیلی شدیدی به شیعه و علما و حوزه‌های علمیه می‌آورده، جریانات متحجّر و ضدانقلابی در بین مردم رایج می‌شده‌اند.
عامّه‌ی مردم در واقع به دنبال دین بی‌دردسر هستند؛ لذا در آن شرایط خفقان، جریانات متحجّر بیشتر در میان مردم رواج می‌یافتند.
از جمله بعد از شهادت مرحوم شیخ فضل الله نوری، مرحوم صاحب عروه خیلی مورد توجّه قرار گرفتند و اتباع مرحوم آخوند (که روحانی انقلابی و پرشوری بودند) مورد بی‌مهری و وهن قرار می‌گرفتند.
لذا بعد از سرکوب شدید محمود افغان بر علیه ایران، جریانات اخباری‌گری که دنبال دینی بی‌دردسر و فارغ از هرگونه تحرک و قیام بود توسعه زیادی پیدا کردند و کم کم کار به جایی می‌رسید که جریانات اخباری بر همه‌ی فقه شیعه مسلّط شوند.
این وضع ادامه داشت تا اینکه نادرشاه بر علیه افاغنه قیام کرد و تا حیدرآباد هند را تصرّف نمود و سلسله‌ی افشاریه را بنیان نهاد که حدود 20 سال حکومت کردند؛ نادرشاه شخصیتی‌ ملّی‌گرا بود و نسبت به اسلام و فقهاء بی‌اعتنا بود و در زمان او علم و فقاهت خیلی سقوط کرد.
این جریان به همین منوال پیش می‌رفت تا اینکه زندیه به روی کار آمدند و مرحوم وحید بهبهانی رحمه الله با مجاهدات بسیار زیاد بر علیه اخباری‌گری ریشه‌ی آن را خشکاندند.
این، خلاصه‌ای از شرایط سیاسی- اجتماعی شیعه در آن دوران بود که تأثیر زیادی بر تحوّل و تطوّر نظریه‌ی ولایت فقیه داشت. همچنین در این دوره‌ی دوم، برای اولین بار علماء در مقام نقد و نظر به مسائل حکومتی پرداختند.
برای مطالعه‌ی بیشتر در این زمینه به منابع ذیل مراجعه فرمایید:
1. مجالس المؤمنین؛ قاضی نور الله شوشتری
2. احسن التواریخ؛‌ حسن بیگ روملو
3. تاریخ جهان‌آرا؛ قاضی احمد غفاری قزوینی
4. پیدایش دولت صفوی؛ میشل‌م. مزاوی , مترجم: یعقوب آژند
5. حدائق السیاحه؛ حاج زین‌العابدین شیروانی
6. تاریخ جهانگشای خاقان؛ نویسنده نامعلوم
7. تاریخ مغول؛ عباس اقبال آشتیانی
8. شیخ صفی الدین و تبارش؛ احمد کسروی
دو کتاب جهان‌آرا و جهان‌گشا را حتماً مراجعه فرمایید.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی