۱۳۹۹ جمعه ۰۴ مهر

راهبرد غرب از جنگ جهانی تا کنون جدا کردن ایران از بدنه اسلام است // توافق خوبی صورت نگرفته اما نباید با دولت درگیری بوجود آید // ما به مجلس انتقاد داریم که در این زمان حساس چرا به تعطیلات رفته ؟!

به گزارش alamolhoda.com ، آیت‌الله علم‌الهدی عصر روز سه‌شنبه در «جلسه تحلیل توافق هسته‌ای» که در حسینیه قران و عترت برگزار شد، ضمن تشکر از حضور جمعی از فعالان فرهنگی مشهد مقدس، با طرح موضوع طمع تاریخی غرب برای براندازی اسلام در ایران و منطقه، گفت: تشکر می‌کنم از حضور شما برادران و خواهران در این جمع صمیمی و نخبه مخصوصاً عزیزان جوان که بزرگ‌ترین عامل نورافشانی جامعه ما در روشنگری‌ها هستند.

بحث اول درباره شناخت خط راهبردی در اساس و اصل حرکت ما در برابر جریان شناسی دشمن هست؛ جریان شناسی وقتی مطرح می‌شود در قالب اذهان و افکار، شناخت جریان‌های مختلف فکری و سیاسی تبادر می‌کند درحالی‌که مقصود اصلی، شناخت جریانی است که به سراغ ما آمده  است و شناخت جریانی است که در خط تقابل این جریان مهاجم قرارگرفته یعنی محور شناخت ما این دو جریان هست و بعد در جریان شناسی به معنای شناخت احزاب، گروه‌ها، گروهک‌ها و جریان‌های اجتماعی، با مؤلفه‌ها و معیارهایی که از این شناخت به دست می‌آوریم، نسبت به آن‌ها قضاوت می‌کنیم.

پس از فروپاشی عثمانی، سلطه و استعمار غرب بر مسلمانان مطرح شد

بعد از جنگ جهانی اول که عثمانی متلاشی شد و یک حاکمیت مقتدر به نام اسلامی هرچند ازنظر محتوا اسلامی نبود، در دنیا از هم پاشید، مسئله استثمار، استعمار و سلطه بر مسلمانان برای دنیای غرب مطرح شد؛ این‌ها در مقام نهادینه شدن این سلطه بعد از فروپاشی امپراتوری عثمانی که او را به‌عنوان یک امپراتوری اسلامی می‌شناختند، اولاً پیشرو قضیه در این سلطه یابی، انگلیس و فرانسه بودند و کشورهای دیگر اروپایی و غربی از قبیل ایتالیا، پرتقال و اسپانیا دنباله‌رو این دو دولت بودند.

در مرحله اول همچون گرگ‌هایی که بر یک شکار پیروز می‌شوند و بینشان دعوا اتفاق می‌افتد و باهم اختلاف می‌کنند، جنگ جهانی دوم بر اساس دعوای بین غربی‌ها در جریان سلطه برجهان اسلام و خاورمیانه بعد از فروپاشی عثمانی بود؛ اینجا انگلیس و فرانسه جلو افتادند، کشورها را بین خود تقسیم کردند و به بقیه اروپا سهمی ندادند

شراکت روسیه و آمریکا برای سلطه بر کشورهای اسلامی

دراین‌بین، آلمان که خود را مقتدرتر از همه می‌دید، به‌عنوان اعتراض بر این تقسیم بعد از جنگ جهانی اول قیام کرد و جنگ جهانی دوم بین قدرت‌های غربی به وجود آمد، با توجه به توانمندی بالای نظامی آلمان و تسلط او بر بسیاری از کشورهای غربی، تسخیر فرانسه و بخشی از انگلیس که نزدیک بود بر آنجا هم مسلط شود، این‌ها روسیه و آمریکا را وارد عرصه جنگ کردند متوسل به این دو قدرت شدند و در این استعمار و استثماری که بریتانیا و فرانسه به وجود آورده بودند، و با آوردن آنان به عرصه جنگ جهانی دوم آلمان را از بین بردند و آمریکا  و روسیه را جانشین کردند به‌عنوان قدرت‌های رقیب در سلطه کری بر کشورهای اسلامی.

استقرار اسرائیل در منطقه برای تصرف بلاد اسلامی

این‌ها در آستانه غلبه بر آلمان و پیش بردن هدف در جنگ جهانی دوم، برای نهادینه‌سازی سلطه خودشان بر کشورهای اسلامی، طرح اسرائیل را طراحی کردند که باید وسط کشورهای اسلامی یک غده سرطانی به وجود بیاورند، صهیونیست را بر بخشی از بلاد اسلامی مسلط کنند و با سلطه صهیونیست بر بخشی از بلاد اسلامی بتوانند به این وسیله قدرت خود بر کشورهای اسلامی به‌منظور این‌که دوباره یک امپراتوری و قدرت سراسری اسلامی مثل عثمانی به وجود نیاید و بهترین منطقه‌ای که برای این قضیه در نظر گرفتند، منطقه فلسطین بود.

فلسطین ازنظر موقعیت سوق‌الجیشی، وسط خاورمیانه قرارگرفته بود، هم بر شرق و هم بر غرب خاورمیانه اشراف داشت، در کنار دریای مدیترانه بود و تقریباً به‌خوبی می‌توانست از تمام چند طرف، سلطه و اشراف کشورهای اسلامی را بر دریای مدیترانه کاملاً کنترل کند و از این طریق بتوانند برحسب شرایط و موقعیت‌هایی که پیش می‌آید، این منطقه را توسعه دهند تا سلطه این‌ها بر همه کشورهای اسلامی جوری فراگیر شود که اسلام را براندازی کنند.

در کنار طرح اسرائیل، طرح دیگری که داشتند که دقیقاً بتوانند کشورهای شمالی  را که آن‌ها نیز سابقه اسلامیت داشتند و در سلطه کمونیستی توان اسلامی خود را ازدست‌داده بودند، نسبت به آنان نیز خاطرجمع شوند، منطقه‌ای را انتخاب کردند که  ازنظر سوق‌الجیشی، شرق و غرب و شمال را به هم وصل می‌کند و این نقطه استراتژیک در مسیر شمال و جنوب، ایران است.

حذف ایران از بدنه کشورهای اسلامی همسو با اسرائیل

نتیجه گرفتند ایران را از بدنه اسلام جدا کنند و صهیونیسم را در بدنه اسلام ایجاد کنند، جداسازی ایران از بدنه اسلام در راستای طرح تشکیل دولت اسرائیل در فلسطین بود لذا این‌ها به‌مجرداینکه باروی کار آوردن رضاخان، ازنظر تاریخ بررسی کنید، دقیقاً در وسط جنگ جهانی بود و بعد از سلطه بر آلمان و منزوی کردن آلمان ازنظر قدرت، این‌ها حرکت‌های اسلامی زدایی را به‌وسیله رضاخان در ایران شروع کردند، مقدمات تشکیل دولت اسرائیل در فلسطین و حرکت‌های اسلام زدایی به‌وسیله رضاخان ازنظر کشف حجاب و مسائل دیگر را که کنار هم می‌گذارید، از حیث زمانی تقریباً مقارن یکدیگر هستند.

این اصل خط راهبردی دشمن در ایران بود؛ آنان برای این‌که ایران را از بدنه اسلام جدا کنند، یک زمینه می‌دیدند که زمینه جداسازی ایران از بدنه اسلام در همه بلاد اسلامی در ایران بیشتر است و از جهت دوم، ادامه ایران در بدنه اسلامی را هم یک خطر شدید احساس می‌کردند.

وجود زمینه ایجاد اختلاف مذهبی در ایران

زمینه‌ای که ایران داشت، زمینه تشیع بود، در دوره صفویه ایران از عثمانی جدا شد، ایران بر سر عثمانی درآمد درگیری‌ها بین ایران و عثمانی که بر همه‌جا مسلط بود، بر شمال نتوانست سلطه پیدا کند که به خاطر ایران بود به خاطر ایران شیعه بودند، عثمانی سنی بود و این زمینه را دیدند که تحت عنوان سنی و شیعه بتوانند ایران را از بدنه اسلام خارج کنند، هم زمینه جداسازی  را بین مسلمانان ایجاد کنند و از طرفی نیز اسلام ایران که به‌عنوان اسلام انقلابی مطرح بود، این هم یک خطر بیشتری مطرح می‌شد.

در این قضیه دو استراتژی را در نظر گرفتند، یکی این‌که شمال و منطقه آسیای میانه را از یک نگاه این‌که آسیای میانه را از بدنه اسلام با جداسازی ایران جدا نگه‌دارند، بین پاکستان و ترکیه و کشورهای شرقی به‌وسیله ایران جدایی بیندازند به دیگر کشورهای اسلامی متصل نشوند و باوجود اسرائیل در وسط اسلامی، سفره اسلام را برچینند؛ این نتیجه پیروزی جنگ جهانی دودم بر آلمان‌ها شد.

اسلام انقلابی ایران، مانع اجراشدن طرح اسرائیل

راهبرد دومشان این بود که اگر ایران در بدنه کشورهای اسلامی بماند، اسلامش اسلام انقلابی است و به‌هرحال خطرناک است و ممکن است این اسلام انقلابی توسعه پیدا گند و با یک هژمونی ایدئولوژیک، تمام طرح اسرائیل و تصرف کشورهای اسلامی را از بین ببرد به همین دلیل ایران باید از بدنه اسلام جدا شود.

شهریور 20 و مسئله‌ای که آلمان‌ها با رضاخان به وجود آمد و متفقین به این نتیجه رسیدند که رضاخان را بردارند، آن مسئله اسلام زدایی متوقف شد؛ محمدعلی فروغی که فراماسون قوی در ایران بود، این آمد وسط کار و برای این‌که نظریات انگلیس‌ها و فرانسوی‌ها را در جداسازی ایران از بدنه اسلام عملی کند، این‌ها اگر به فروغی اطمینان به او نداشتند در اجرای این برنامه، شاید بعد از رضاخان نمی‌گذاشتند دولت پهلوی در ایران ادامه  داشته باشد و با تصرف ایران، ایران را به یک اسرائیل دیگر در منطقه تبدیل می‌کردند، اونی که آنان را خاطرجمع کرده بود، قضیه حضور فروغی در ایران بود چون او جاسوس انگلیس بود و به او اطمینان داشتند.

ورود آیت‌الله بروجردی، آغاز حضور نافذ روحانیت در کشور

اما مسئله جداسازی ایران از بدنه اسلام، یک مسئله قطعی بود؛ قصه  شهریور 20 برنامه این‌ها را متوقف کرد، روحانیت در یک چهره خیلی قوی و نافذ از حوزه علمیه قم سرکشید، مسلط شد و مرجعیت عامه مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی تا حدی مجدد حیات و قدرت دین در سراسر کشور شد، آثار اسلام براندازی و اسلام‌ستیزی رضاخان را از بین برد و دوباره روحانیت مسلط شد.

برنامه انگلیس و آمریکا برای استفاده از مرجعیت خرد

کمونیست‌ها نیز آمدند بساطی پهن کنند که نگرفت، از طرفی انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها دیدند برای مقابله با کمونیست‌ها و روسیه و رقابت سیاسی که بین بلوک شرق و غرب هست، به این حکومت دینی نیاز دارند تا رحلت آیت‌الله بروجردی، سقوط یک مرجعیت عامه و تجزیه مرجعیت عامه شیعه به مرجعیت‌های خرد، درصدد برآمدند آن طرح را دوباره پیدا کنند که اینجا با نهضت امام و انقلاب امام روبرو شدند و قصه به یک رویارویی صریح به‌وسیله امام کشیده شد.

ببینید عزیزان، این راهبرد دشمن، ما تا الآن بعد از پیروزی انقلاب، به‌عنوان یک راهبرد اصلی مطرح بود، بعد از پیروی انقلاب ازآنچه از آن می‌ترسیدند دچارش شدند، اسلام و ولایتمداری ایرانی که در قالب یک جریان به‌اصطلاح قدسی در دل مردم وجود داشت، از دل معادلات سیاسی سر برآورد و شد یک قدرت سیاسی؛ این‌ها از روز اولی که انقلاب به پیروزی رسید، هدفشان این است که همان جریان را ادامه دهند.

براندازی اسلام در ایران و جداسازی ایران از بدنه اسلام، راهبرد اصلی دشمن است

براندازی اسلام در این کشور و براندازی کشور در منطقه یک راهبرد اصلی دشمن و غرب بود و آن‌هم بعد از پیروزی انقلاب نه این‌که ناامید شوند و بگویند نمی‌توانند، بلکه در این راهبرد با جدیت و قاطع‌تر شدند چون دیدند اگر این کار را انجام نهند، مسئله اسلامیت ایران به‌عنوان یک نقطه اتصال این منطقه دنیا به کل خاورمیانه و کشورهای اسلامی خطر بود، الآن به این نتیجه رسیدند سلطه این نظام انقلابی و ایدئولوژی انقلابی برجهان اسلام، کل خاورمیانه را از دست آنان خارج می‌کند و از این حیث درصدد اجرای آن راهبرد قبلی خود ناامید نشدند، خیلی جدی‌تر شدند.

دشمن دو سه نکته نسبت به مسائل و فعالیت‌های خود در ابتدای پیروزی انقلاب انجام دادند؛

یکی از مسائلی که این‌ها در ابتدای پیروزی، یعنی ماه‌های اول پیروزی انقلاب داشتند، مسئله کودتای نوژه به‌جای خود محفوظ، بنا شد تمام کسانی که دولت و نظام شاه این‌ها سردمدار بودند، از بین بروند، تصمیم گرفته شد، دادگاه انقلاب تشکیل شد و در مقام از بین بردن و نابودسازی این‌ها، تمام کشورهای اروپایی با آمریکا همدست، به مقابله با ایران آمدند تا نگذارند این خط اجرا شود.

فشار غرب برای حفظ بدنه حکومت پهلوی در انقلاب

از روزی که هویدا را دستگیر کردند تا روزی که اعدام شد، فشارهایی که غربی‌ها به نظام انقلابی ما آمد و نظامی نوپا و تازه به دوران رسیده بود، مسئله شناخت جریان‌های خارجی نداشتیم، ما بودیم و کشوری که در آن 360 هزار اسلحه تقسیم‌شده، فقط می‌شود کشور را حفظ کنیم در این‌که تنها امنیت اینجا تأمین شود، این‌ها درصدد برآمدند فشارهای زیاد آوردند روی دولت موقت برای این‌که باید جلوی اعدام وابستگان شاه را بگیرند.

یک جلسه‌ای همان ماه‌های اول سال 58 تشکیل شد در تهران، منزل مرحوم آیت‌الله انوار، بنده در آن جلسه بودم.

تحریک علمای دور از انقلاب برای مقابله با امام

 از چند جهت فشار آوردند یک فشار از جانب علمایی بود که خیلی در عرصه انقلاب نبودند، فشار آوردند که این اعدام‌ها ناعادلانه است، خلاف دستور اسلام، خلاف عدل و رحمت اسلامی و سیره پیامبر اعدام می‌کنند به‌طوری‌که برخی از علما تحریک شدند و در مشهد، جریان مرحوم آیت‌الله قمی ازاینجا به وجود آمد، ایشان که فردی انقلابی و مبارز با رژِم شاه بود حرکت کرد و آخوندهایی که در آن زمان در آستان قدس درباری بودند و در مردم محکوم بودند و احتمال محاکمه آنان نیز بود، به آیت‌الله قمی پناه آوردند و اطراف ایشان را گرفتند و دشمن یکی از القائات ضد دادگاه‌های انقلاب را از طریق این افراد به وجود آوردند. جریان آیت‌الله قمی به‌عنوان معارض با امام و انقلاب از این قضیه شروع شد، ایشان هم فرد متعصبی بود و تحریکش می‌کردند.

جلسه‌ای که در خانه مرحوم آیت‌الله انواری برگزار شد، بنا شد آقایان بیایند و کسانی که در جریان این دادگاه‌ها بودند، بیایند بنشینند تصمیم بگیرند و کسانی که اعتراض دارند بیایند حرفشان را بزنند، عده‌ای از علما که بزرگان از علمای تهران بودند و به دادگاه‌های انقلاب اعتراض داشتند، دعوت کردند به آنجا بیایند، آیت‌الله مرحوم مهدوی کنی به‌عنوان رییس کمیته‌های انقلاب اسلامی، مرحوم آیت‌الله آذری رییس دادگاه‌های انقلاب و قرار بود مرحوم شهید بهشتی نیز حاضر شوند که ایشان در جلسه حضور به هم نرساندند و بعد معلوم شد ایشان عمداً نیامدند.

همراهی وزیر دادگستری دولت موقت با آلمان

دکتر مبشرین، وزیر دادگستری دولت موقت نیز بود؛ دکتر مبشرین در طرف معترضین به دادگاه‌های انقلاب قرار گرفت، کسی بود که به خیال خود آدم سیاستمدار و پخته‌ای بود، در وسط حرف‌هایی که داشت گفت آقایان علما، دیروز وزیر دادگستری آلمان با من تماس گرفته و گفته اگر هویدا را اعدام کنید، دولت ایران در نگاه تمام حقوقدانان جهان به‌عنوان یک دولت جنایتکار جنگی شناخته می‌شوند.

آیت‌الله مهدوی کنی و بعضی آقایان تا آقای دکتر مبشری این حرف را زد، مچ آقای مبشری را گرفتند، گفتند پس شما را آلمان‌ها تحریک کرده‌اند، شما با قدرت امام، با قدرت انقلاب و جان دادن مردم این دولت موقت تشکیل‌شده و آقای بازرگان نخست‌وزیر شد، شما آمدید شده‌اید رگه وابسته به اروپا و کشورهای خارجی؟ 

خدا از سر تقصیرات آیت‌الله خلخالی بگذرد، اگر نقصی داشته اما این کار، کارهایی بود که انقلاب را تضمین کرد، این‌ها می‌خواستند همان بلایی که بر سر مرسی  آمد، بر سر ما بیاورند بعد از انقلاب غیر از کودتای نوژه و حملاتی که می‌کردند، نتوانستند و روزی که جاسوس خانه آمریکا را گرفتند.

اگر لانه جاسوسی تسخیر نمی‌شد، انقلاب دو سال هم دوام نداشت/ تسخیر لانه جاسوسی با اشاره امام بود

مسئله تسخیر لانه جاسوسی به اشاره خود امام بود، ما شنیدیم ساعت 12 شب بچه‌ها ریختند از نرده رفتند بالا سکونت گرفتند، آیت‌الله باقری با منزل امام تماس گرفت، آن‌وقت امام قم مشرف بودند، حاج احمد آقا خواب بود، ایشان بیدار شدند و آیت‌الله باقری گفتند بچه‌ها جاسوس خانه را گرفتند، ما برویم با بچه‌های خود بجنگیم و بچه‌های خود را بگیریم؟ حاج احمد آقا خندید، گفتند اگر این‌ها با اجازه امام رفتند، شما چه می‌گویید؟ آنجا هم ما خواه‌ نا خواه رفتیم با تأیید این‌ها؛ با اشاره خود امام بود و غیر از این نمی‌توان با آمریکا و دشمن مقابله کرد، غیر از این‌ها شکست می‌خوریم و انقلاب ما برمی‌گردد و وقتی جاسوس خانه را که گرفتند، اسناد عظیم لانه جاسوسی و ارتباطاتی که این‌ها در ایران داشتند و مهره‌هایی که در خود دولت بود، امیرعباس انتظامی، سخنگوی دولت جاسوس صریح آمریکا بود که هنوز هم در زندان است؛ اگر این کار نمی‌شد معلوم نبود ایران دو سال هم دوام می‌آورد

این‌ها در مسئله 8 سال جنگ تحمیلی، وقتی شروع کردند که جاسوس خانه گرفته شد و از آن به بعد، انواع آن فتنه‌ها به وجود آوردند، 18 تیر و فتنه 88، هر جا که فتنه‌ای در کشور راه افتاد، دست دشمن در آن دیده می‌شود. راهبرد این است اسلام در ایران براندازی شود و ایران از بدنه اسلام جداسازی شود، از زمان رضاخان با تشکیل دولت اسرائیل در ایران دنبال این سیاست بودند، الآن با انقلابی روبرو شده‌اند که نه‌تنها براندازی شدن اسلام در ایران محال است بلکه انقلابی پیروز شده که دارد بر کل منطقه دارد مسلط می‌شود، این اصل راهبردشان است.

در هر ارتباط با آمریکا و اروپا باید رگه نفوذ به کشور را ببندیم

از بخش اول صحبت‌هایم می‌خواهم نتیجه‌ای بگیرم؛ ما در هر ارتباطی با آمریکا و اروپا، چه ارتباط مستقیم و برخورد سخت، چه ارتباط در خط مذاکره، مصالحه و تعامل، در هر برخوردی که با غرب داشته باشیم و عمدتاً آمریکا و اسرائیل، آنان آن خط راهبردی خود را دنبال می‌کنند و دراین‌ارتباط ما دنبال یک رگه‌ای می‌گردند که آن‌ها در اجرای آن خط راهبردی خود مسلط ‌تر شوند.

هر دولت سیاست خود را اعمال کند اما روی براندازی دشمن بصیرت داشته باشد

اگر در جنگیم، در جنگیدن یک‌جور، اگر مقابله کنیم، در مقابله کردن یک‌جور و اگر دست بدهیم، در دست دادن یک‌جور؛ آنی که دنبال آن هستیم این است که ما در هر برخوردی که می‌خواهیم داشته باشیم این است که ما باید روی خط براندازی دشمن، روی این بصیرت داشته باشیم؛ هر دولتی هر طور می‌خواهد هر سیاستی اعمال کند هر برنامه‌ای در سیاست خارجی و اقتصادی داشته باشد اما باید این مسئله را رصد کنیم که دشمن بر رگه‌ای در اجرا و تحقق این خط راهبردی مسلط نشود.

رگه نفوذ دشمن به کشور صریحاً در توافق به وجود آمده

مشکلی که ما در این مذاکرات و توافق وین داریم، این‌که آیا ازنظر حقوقی این توافق چطور است، ازنظر قطعنامه شورای امنیت و حقوق بین‌الملل چگونه می‌تواند تهدید باشد، این بماند اما دراین‌باره حرف دارم اما آنچه برای ما مهم است این است که مسئله توافق و قطعنامه شورای امنیت جوری تنظیم‌شده که آن رگه خاصی که دشمن مسیر راهبردی خود را دنبال می‌کند، آن رگه خاص خیلی صریح و روشن در جریانات به وجود آمده، اگر می‌خواست کاری را با هزینه زیاد انجام دهد و ارزیابی می‌کرد آیا با هزینه‌اش می‌سازد یا نه، باهزینه ای بسیار کم و یا بدون هزینه برای آنان به وجود آمده؛ در برخورد با ایران مسئله نفت و تسلط بر ایران مطرح نیست بلکه آن خط راهبردی بعد از جنگ جهانی مطرح است.

اگر این راهبرد محقق نشود، جهان خواری آمریکا از بین رفته، سلطه استعماری انگلیس که 200 سال است در این منطقه کار می‌کند، نقشه‌هایش بر آب‌رفته؛ حرف ما در این دوره مذاکرات و توافق و دورانی که به قول آقایان پساتحریم به وجود می‌آید، تمام نگرانی ما بر سر سلطه دشمن در آن مسیر راهبردی است که دشمن آن را تا امروز تعقیب و پیگیری می‌کرد.

رعایت خطوط قرمز یک حکم حکومتی است

مقام معظم رهبری، خطوط قرمز را که تعیین کرده‌اند، دقیقاً با عنایت به این راهبرد تبیین کردند، نظر مقام معظم رهبری، نظر شخصی نبود؛ برخی جریان‌های ضد ارزشی و سیاسی زمزمه می‌کنند که مقام معظم رهبری نظر خودشان را گفتند، خطوط قرمز رهبری، نظر شخصی نبود، فرمان حکومتی بود، فرمان و دستور بود و دقیقاً با عنایت به همین نکته ارائه‌شده.

نمی‌گوییم دولت دروغ می‌گوید اما نباید از پیشروی دشمن غافل شد

ازنظر مشکلات اقتصاد که مشکلات ما حل شود یا نشود، ازنظر این‌که آیا تحریم‌ها را واقعاً لغو می‌کنند یا نه، آیا در لغو تحریم‌ها، چرخش نظام اقتصادی ما و در جهت توسعه دانش‌بنیان بر اساس مصالح امت است یا چرخش ما در مسیر ضد اقتصاد مقاومتی است؟ نمی‌خواهیم بگوییم شما دروغ می‌گویید،