
منتشر شده در خبرگزاری تسنیم - تاریخ ۱۹ مهر ۱۴۰۵
روتیتر: اگر قرار بود اصلاح نرخ ارز، کسری بودجه را کاهش دهد و فشار تورمی را مهار کند، پس دقیقاً چه چیزی مانع تحقق این وعده شد؟
لید: یک سیاست اقتصادی با یک وعده روشن اجرا شد: ارز ترجیحی باید اصلاح شود تا رانت ناشی از چندنرخی بودن ارز کاهش یابد، منابع دولت آزاد شود، کسری بودجه کنترل شود و در نهایت فشار تورمی کاهش پیدا کند. حالا، چند ماه بعد، نهتنها مسئله کسری بودجه از میان نرفته، بلکه اقتصاد با جهش نرخ ارز و تورم سنگین مواجه است. پاسخ آمادهای که ممکن است مطرح شود «جنگ» است. اما اگر جنگ قرار است توضیح این ناکامی باشد، باید یک سؤال ساده اما مهم را پاسخ داد: جنگ دقیقاً چه مقدار به هزینههای دولت اضافه کرد و چه مقدار از درآمدهای دولت را کاهش داد؟
این سؤال از آن جهت مهم است که کسری بودجه پیش از آغاز جنگ، مسئلهای تازه و ناشناخته نبود. در بررسی بودجه ۱۴۰۵، کسری تراز عملیاتی حدود ۶۱۵ هزار میلیارد تومان برآورد شده بود؛ یعنی حتی پیش از آنکه آثار جنگ در هزینهها و درآمدهای دولت ظاهر شود، هزینههای جاری دولت از درآمدهای پایدار آن فاصله قابلتوجهی داشت. گزارشهای کارشناسی همچنین از افزایش حدود ۲۰ درصدی هزینههای جاری و ثابت ماندن اعتبارات عمرانی در سطح حدود ۶۰۰ هزار میلیارد تومان خبر میدهند. (Tasnim News)
پس نمیتوان هر میزان کسری بودجه امروز را به جنگ نسبت داد.
جنگ بدون تردید میتواند هزینههای جدیدی ایجاد کند؛ از هزینههای دفاعی و امنیتی گرفته تا بازسازی زیرساختهای آسیبدیده، حمایت معیشتی و اختلال در زنجیره تأمین. حتی بحث اصلاح بودجه ۱۴۰۵ نیز با همین استدلال مطرح شد و دولت و مجلس از نیاز به تأمین منابع جدید برای جبران خسارتهای جنگ و حمایت از معیشت سخن گفتند. (Tasnim News)
اما طرف دیگر معادله، درآمد دولت است؛ جایی که روایت «جنگ درآمد دولت را کاهش داد» به این سادگی قابل پذیرش نیست.
درآمد نفتی، برخلاف تصور اولیه، در بخش قابلتوجهی از سال نهتنها فرو نریخت، بلکه گزارش عملکرد بودجه تا پایان مرداد از تحقق ۱۱۰ درصدی درآمد نفتی نسبت به رقم پیشبینیشده برای این دوره حکایت دارد. (Tasnim News)
حتی در روزهای ابتدایی جنگ، افزایش قیمت جهانی نفت در کنار رشد حجم صادرات ایران باعث شد درآمد روزانه نفتی، طبق گزارش منتشرشده، از حدود ۶۶ میلیون دلار به بیش از ۱۴۰ میلیون دلار برسد؛ یعنی بیش از دو برابر. این گزارش افزایش حدود ۸۰ درصدی قیمت هر بشکه و رشد ۵۰ درصدی حجم صادرات را از عوامل این افزایش درآمد عنوان کرده است. (Tasnim News)
البته این به معنای بیاثر بودن جنگ بر درآمد نفتی نیست. با تشدید محدودیتهای صادراتی، بارگیری نفت ایران در مقاطعی بهشدت کاهش یافت. بنابراین اثر جنگ بر درآمد نفتی را باید در کل دوره و بهصورت خالص محاسبه کرد، نه با انتخاب یک مقطع خاص.
اما دقیقاً همینجا مسئله اصلی آشکار میشود: اگر از یک طرف جنگ هزینههای جدیدی ایجاد کرده و از طرف دیگر در مقاطعی درآمد نفتی نیز به دلیل افزایش قیمت جهانی نفت رشد کرده و حتی درآمد نفتی بودجه تا مرداد ۱۱۰ درصد محقق شده، سهم خالص جنگ از کسری بودجه چقدر است؟
این عدد تاکنون بهصورت شفاف در اختیار افکار عمومی قرار نگرفته است.
همین موضوع درباره تورم نیز صدق میکند. جنگ میتواند تورمزا باشد؛ افزایش هزینه حملونقل و واردات، اختلال در عرضه، افزایش نااطمینانی و جهش انتظارات تورمی، همگی کانالهای شناختهشده انتقال شوک جنگ به قیمتها هستند. اما این مسئله با این ادعا تفاوت دارد که هر تورمی که پس از جنگ ایجاد شده، محصول جنگ است.
اگر تورم امروز را به جنگ نسبت میدهیم، باید ابتدا تورم و کسری بودجهای را که قبل از جنگ در اقتصاد وجود داشت از اثر جدید جنگ جدا کنیم.
چرا این تفکیک مهم است؟ چون اصلاح ارز ترجیحی اساساً با این منطق انجام شد که بخشی از ناترازی مالی و رانت ناشی از چندنرخی بودن ارز اصلاح شود. عبدالناصر همتی نیز پیشتر اختلاف نرخهای ارز را منشأ حدود ۱۷۰۰ هزار میلیارد تومان رانت در یک سالدانسته بود. مسئله اصلی سیاست، از ابتدا همین بود: منابعی که دولت برای ارز ترجیحی هزینه میکند، در شرایط کسری بودجه چه توجیهی دارد؟
بنابراین اگر پس از اصلاح این سیاست، کسری بودجه همچنان پابرجاست، سؤال دیگر این نیست که «چرا جنگ اجازه نداد سیاست ارزی موفق شود؟» سؤال دقیقتر این است که منابع آزادشده دقیقاً کجا رفتند؟
آیا این منابع واقعاً صرف کاهش کسری بودجه شدند؟ آیا هزینههای جاری دولت کاهش یافت؟ آیا منابع بیشتری به پروژههای عمرانی اختصاص پیدا کرد؟ یا اینکه بخش عمده منابع آزادشده صرف پوشش هزینههای دیگری شد که اساساً ربطی به اصلاح ارز ترجیحی نداشت؟
این همان «صورتحساب»ی است که هنوز باید روی میز قرار گیرد.
اگر قرار باشد تمام افزایش تورم و کسری بودجه ۱۴۰۵ را به جنگ نسبت دهیم، ابتدا باید بتوانیم هزینههای اضافهشده ناشی از جنگ، کاهش احتمالی درآمدها، درآمدهای نفتی تحققیافته و کسری بودجه پیش از جنگ را از یکدیگر تفکیک کنیم. در غیر این صورت، «جنگ» تبدیل به توضیحی کلی برای هر ناکامی اقتصادی خواهد شد؛ توضیحی که ممکن است بخشی از واقعیت را بیان کند، اما نمیتواند جایگزین حسابرسی اقتصادی سیاستهای قبل و بعد از جنگ شود.
مسئله امروز این نیست که جنگ اثر اقتصادی داشته یا نه؛ مسئله این است که پس از اصلاح ارز ترجیحی، با وجود وعده کاهش فشار بودجهای، چرا کسری بودجه همچنان پابرجاست و تورم نیز مهار نشده است؟
اگر پاسخ، جنگ است، باید عدد آن را نشان داد.
و اگر جنگ پاسخ کامل نیست، سؤال اصلی همچنان پابرجاست:
ارز ترجیحی حذف شد؛ کسری بودجه ماند، تورم بزرگتر شد؛ پس دقیقاً چه چیزی قرار بود اصلاح شود و چرا نشد؟
